آدمهاى بيكار
شخصى در خيابان مى رفت ، ناگهان ايستاد و سرش را بالا گرفت و ظاهرا آسمان را تماشا مى كرد. بلافاصله مردى كه از كنار او مى گذشت ، سرش را بلند كرد تا ببيند در آسمان چه خبر است . به همين ترتيب نفر سوم و چهارم و پنجم آمدند و خلاصه پس از چند دقيقه ، دهها نفر كنجكاوانه مشغول تماشاى آسمان شدند. ولى هيچيك چيز خاصى نديدند.
سرانجام يكى از آنان به دوستش گفت : بيا برويم خبرى نيست .
دوستش گفت : اگر خبرى نباشد، اين همه مردم نمى ايستند آسمان را نگاه كنند. پس حتما خبرى هست . به همين خاطر از كسى كه كنارش ايستاده بود، پرسيد:آقا ببخشيد شما چه چيزى را در آسمان تماشا مى كنيد؟
طرف گفت : نمى دانم ، من هم دارم مثل شما مى گردم ، ببينم در آسمان چيست كه اين همه مردم تماشا مى كنند؟
همين طور افرادى كه جمع شده بودند از يكديگر سؤ ال كردند، ولى كسى چيزى نمى دانست و همه اظهار بى اطلاعى نمودند.
بالاخره يكنفر رفت سراغ اولين كسى كه سرش را به سمت آسمان بلند كرده بود و از او پرسيد: آقا، معذرت مى خواهم ، ممكن است بفرمائيد، چه چيزى را در آسمان تماشا مى كنيد؟
آنگاه آن مرد با دوانگشتش بينى خود را گرفت و سرش را پائين آورد، با تعجب از جمعيتى كه دورش جمع شده بودند و به آسمان نگاه مى كردند، گفت : چيزى نيست ، خون دماغ شده بودم ، سرم را بالا گرفتم تا خونش قطع شود!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
14:28 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
شهادت امام هادی(ع) تسلیت باد
شهادت امام هادی(ع) تسلیت باد

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
11:8 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
داستانی از کودکی امام هادی علیه السلام
داستانی از کودکی امام هادی علیه السلام

حديثى درباره كودكى حضرت هادى است، كه نمىدانم شنيدهايد يا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ايشان از مدينه به بغداد آورد، حضرت هادى كه در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانوادهاش در مدينه ماند.
پس از آن كه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس و جو كرد و وقتى شنيد پسر بزرگ حضرت جواد، على بن محمد، شش سال دارد، گفت اين خطرناك است؛ ما بايد به فكرش باشيم.
معتصم شخصى را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آن جا كسى را كه دشمن اهلبيت است پيدا كند و اين بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد.
اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكى از علماى مدينه را به نام «الجنيدى»، كه جزو مخالفترين و دشمنترينِ مردم با اهلبيت عليهمالسّلام بود - در مدينه از اين قبيل علما آن وقت بودند - براى اين كار پيدا كرد و به او گفت من مأموريت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ اين بچه كنم، تا نگذارى هيچ كس با او رفت و آمد كند و او را آن طور كه ما مىخواهيم، تربيت كن.
اسم اين شخص - الجنيدى - در تاريخ ثبت شده است.
حضرت هادى هم - همانطور كه گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسى مىتوانست در مقابل آن مقاومت كند. بعد از چند وقت يكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدى را ديد و از بچهاى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد.
الجنيدى گفت: بچه؟! اين بچه است؟! من يك مسأله از ادب براى او بيان مىكنم، او بابهايى از ادب را براى من بيان مىكند كه من استفاده مىكنم! اينها كجا درس خواندهاند؟! گاهى به او، وقتى مىخواهد وارد حجره شود، مىگويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مىخواسته اذيت كند - مىپرسد چه سورهاى بخوانم. من به او گفتم سوره بزرگى؛ مثلاً سوره آلعمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! اينها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند؛ بچه؟!
ارتباط اين كودك - كه علىالظاهر كودك است، اما ولىالله است؛ «و آتيناه الحكم صبيّا» - با اين استاد مدتى ادامه پيدا كرد و استاد شد يكى از شيعيان مخلص اهلبيت!
شد غلامى كه آب جو آرد آب جوى آمد و غلامببُرد
منبع: تبیان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
11:5 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
تضييع حق
امام صادق عليه السلام : كسى كه حق مؤ منى را نپردازد، خداوند او را در قيامت پانصد سال بر روى دو پايش نگه مى دارد تا اينكه عرقش يا خونش جارى شود.
آنگاه منادى ندا دهد: اين شخص ظالمى است كه حق مؤ منى را حبس كرده ، و چهل روز به اين ترتيب توبيخ مى شود. سپس در آتش دوزخ انداخته مى شود.
هر كس چيزى بيش از احتياج داشته باشد و آن را در اختيار شخص نيازمند نگذارد، خداوند مى فرمايد:فرشتگانم ، بنده من به بنده من بخل ورزيد، به عزتم سوگند، هرگز او در بهشت من جاى نخواهد گرفت .
هر كس از مسلمانى وامى بخواهد و او قدرت داشته باشد و نپردازد، خداوند بوى بهشت را بر او حرام گرداند. او از طعام بهشتى نخواهد چشيد و از آب بهشت نخواهد آشاميد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:59 توسط : نجواهای دل
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
میلاد امام محمد باقر(ع) مبارک باد.
اندرزهاي امام باقر عليه السلام به جابر بن يزيد جعفي

اينك با هم اندرزهاى حكيمانه امام بیاقر عليه السلام به يكى از اصحابش به نام «جابر بن يزيد جعفى» را از نظر مىگذرانيم:
بدان كه تو دوست و يار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام همشهريانت گرد آيند و يك زبان گويند كه تو مرد بدى هستى مايه اندوه تو نگردد و اگر همه گويند تو مرد نيكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود.
تو را به پنج چيز سفارش مىكنم:
- اگر مورد ستم واقع شدى تو ستم مكن،
- اگر به تو خيانت شود تو خيانت مكن،
- اگر به تو دروغ گويند تو دروغ مگو،
- اگر تو را «ستودند شاد مشو،
- اگر نكوهشت كردند بىتابى مكن و در باره آنچه در خصوص تو مىگويند بينديش اگر آنچه
دربارهات مىگويند در خودت ديدى بدان كه سقوط تو از چشم بيناى خداوند عزو جل در
هنگامى كه براى كار درستى خشم كردى مصيبتى بزرگتر است برايت از اين كه بيم دارى از
چشم مردم بيفتى و اگر بر خلاف واقع گفتهاند اين خود ثوابى است كه بىرنج آن را به دست
آوردهاى.
--------------------------------------------------------------------------------------------
واى بر تو به راستى تو يكى از دزدان گناهان هستى هر آنگاه كه بر تو شهوتى يا ارتكاب گناهى رخ دهد و تو شتابان به سوى آن روى و به جهل خويش در انجام آن بكوشى گويى كه در برابر چشم خدا نيستى و يا خداوند در كمين تو ننشسته است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بدان كه تو دوست و يار ما محسوب نخواهى شد تا چنان شوى كه اگر تمام همشهريانت گرد آيند و يك زبان گويند كه تو مرد بدى هستى مايه اندوه تو نگردد و اگر همه گويند تو مرد نيكى هستى موجبات شادى تو فراهم نشود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امّا همواره خودت را به قرآن عرضه كن كه اگر به راه قرآن مىروى و آنچه را كه او نخواسته تو نيز نمىخواهى و آنچه را كه خواسته، مىخواهى و از آنچه برحذر داشته مىترسى پس استوار باش و مژدهات باد كه هر چه درباره تو گويند، تو را زيان نرساند و اگر از قرآن جدايى پس چرا بر خود مىبالى؟! به راستى مؤمن سرسختانه مشغول جهاد با نفس است تا بر هوا و هوس نفس خويش غلبه كند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
يك بار نفس را از كژى به راستى آرد و با خواهش او براى خدا مخالف شود و بار ديگر هم نفس او را به زمين زند و پيرو خواهش او گردد و خدايش دست گيرد و از جا بلند كند و از لغزشش بگذرد و متذكر شود و از خداى بترسد توبه كند و معرفت و بنيائىاش افزون شود چرا كه ترسش از او بيشتر شده است و خداوند در اين باره مىفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ(1) ؛ به راستى چون ايمان آورندگان را از شيطان وسوسههايى به دل رسد، هماندم خدا را به ياد آرند و بىدرنگ بصيرت يابند.»

و از هر فرصتى براى رسيدن به مقصود خويش سود جو و مبادا به چيزى كه بدان اطمينان ندارى، اعتماد كنى.
و بدان كه هيچ دانشى چون سلامت جويى نيست و هيچ سلامتى همچون سلامت دل نيست و هيچ خردى همچون مخالفت با هوا نيست و هيچ فقرى همچون فقر قلب نيست.

هيچ ثروتى همانند بىنيازى دل و هيچ شناختى همچون خودشناسى نيست و هيچ نعمتى مانند عافيت و هيچ عافيتى مثل يار شدن توفيق نيست و هيچ شرفى همسنگ بلند همتى نيست و هيچ زهدى همگون با كوته آرزويى نيست و هيچ عدالتى همانند انصاف و هيچ ستمى همچون موافقت با هوا و هوس و هيچ اطاعتى به مانند انجام فرايض نيست و هيچ مصيبتى همچون بىخردى و هيچ گناهى همانند كوچك شمردن گناهت و خشنودى از حالتى كه در آن هستي، نيست و هيچ فضيلتى همچون جهاد و هيچ جهادى همانند جهاد با هوا و هوس و هيچ نيرويى همچون نيروى جلوگيري از خشم نيست و هيچ ذلّتى همچون ذلّت آز نيست و مبادا با وجود فرصت، بهرهورى را از دست دهى كه اين عرصهاى است كه به اهل خود زيان مىرساند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
11:57 توسط : نجواهای دل
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
ماهى دانا
گويند روزى ماهيان دريا جلسه اى تشكيل دادند و گفتند: ما سالها است اين حكايت را مى شنويم كه آب مايه حيات است . اما هرگز آب را نديده ايم .
اخيرا شنيده ايم در فلان نقطه از دريا، ماهى دانائى كه آب را ديده ، زندگى مى كند. پس بايد نزد او برويم تا آب را به ما نشان دهد.
هنگامى كه ماهيان به او رسيدند، از او خواستند آب را به آنها بنماياند.
ماهى دانا گفت : شما چيزى غير از آب به من نشان دهيد تا من آب را به شما نشان دهم .
اين مثلى است براى كسانى كه قائل به مبداء و معاد نيستند و مى گويند: اگر خدائى هست ، پس چرا او را نمى بينيم ؟ غافل از اينكه خالق جهان همه جا هست . چشم بصيرت مى خواهد تا به آثار او بنگرد و خالق جهان را در هر چيز مشاهده نمايد.
چنانكه اميرمؤ منان فرمود:ما راءيت شيئا الا و راءيت الله قبله و بعده و معه
"هيچ چيزى را نديدم مگر اينكه قبل از آن و بعد از آن و با آن خدا را ديدم .سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد "
سالها دل طلب جام جم از ما مى كرد آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مى كرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا مى كرد
بيدلى در همه احوال ، خدا با او بود او نمى ديدش و از دور خدايا مى كرد
و نحن اقرب اليه من حبل الوريد(191) خدا از رگ گردن به انسان نزديكتر است
دوست نزديكتر از من به من است
وين عجبتر كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست
در كنار من و من مهجورم
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد:
اءرايت الله حين عبدته ؟ آيا خدائى را كه مى پرستى مى بينى ؟
فرمود: انى لم اعبد ربا لم اره "من خدائى را كه نبينم عبادت نمى كنم ".
پرسيد: چگونه او را مى بينى ؟
فرمود: چشمها او را نمى بيند، لكن قلبها او را مى بيند
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
22:58 توسط : نجواهای دل
علت ملقب شدن حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) به رضا
شیخ صدوق می گوید :
از احمد بن محمد بن ابی نصر بـِزَنطی نقل شده است که گفت :
به امام جواد علیه السلام عرض کردم :
ـ گروهی از مخالفین شما می پندارند که چون مامون پدر شما را برای ولایت عهدی خود پسندید و برگزید ، ایشان را « رضا » (یعنی پسندیده و مورد رضایت) نامید .
حضرت جواد علیه السلام فرمودند : به خدا دروغ می گویند ، خلاف می گویند ، بلکه خداوند ـ تبارک و تعالی ـ او را « رضا » نامید ؛ زیرا او برای خداوند ـ عزوجل ـ در آسمانش و برای رسولش و ائمه ی بعد از او ( علیهم السلام ) در زمینش مرضی بود .
بـِزَنطی گوید : عرض کردم : آیا مگر سایر پدرانتان ( علیهم السلام ) برای خدا و رسولش و ائمه راضی نبودند؟
حضرت فرمود : آری بودند .
عرض کردم : پس برای چه از این میان فقط پدرتان « رضا » نامیده شده است؟
فرمود : چون همان طور که دوستان و طرفدارانش به ایشان رضایت داده و ایشان را پذیرفتند ، مخالفین نیز ایشان را قبول کرده ، به ایشان رضایت داده بودند ، و این حالت برای پدران و اجداد ایشان اتفاق نیفتاد ؛ و لذا از بین آنان فقط ایشان « رضا » نامیده شده اند .
از سلیمان بن حفص مروزی روایت است که :
امام کاظم علیه السلام فرزندش علی را « رضا » می نامید و مثلاً می فرمود : فرزندم رضا را صدا کنید و یا به فرزندم رضا گفتم و یا فرزندم رضا به من گفت و زمانی که با حضرت رضا صحبت می کردند ، ایشان را با لفظ « ابالحسن » خطاب می فرمودند .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
18:12 توسط : نجواهای دل
بهشتیان و دوزخیان
پيامبر اكرم فرمود: سه گروه پيش از همه داخل بهشت مى شوند و سه گروه پيش از همه به دوزخ افتند.
اولين شخصى كه داخل بهشت مى شود، شهيد است .
پس از او بنده اى كه خدايش را به خوبى پرستش كرده است .
سپس انسان وارسته و پاكدامن .
اما
نخستين كسى كه داخل جهنم مى شود سلطان جائر و فرمانده ظالم است .
وپس از او ثروتمندى كه حق الله و حق الناس را رعايت نكند.
سپس فقير و نيازمند متكبر و خودخواه .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:52 توسط : نجواهای دل
نشانه نيكوكار
پيامبر اكرم :شخص نيكوكار ده نشانه دارد:
1 - براى خدا دوست مى دارد.
2 - براى خدا دشمن مى دارد.
3 - براى خدا رفيق و همراه مى گيرد.
4 - براى خدا قطع رابطه مى كند.
5 - براى خدا به خشم مى آيد.
6 - براى خدا خشنود مى شود.
7 - براى خدا كار مى كند.
8 - هر چيزى را براى خدا مى خواهد.
9 - براى خدا خاضع و خاشع است .
10 - در راه خدا نيكى مى نمايد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
19:13 توسط : نجواهای دل
لطفا ابتدا عنایت فرموده یک عدد Notepad
را در ویندوز مبارکتان بگشائید.
سپس این جمله عجیب و غریب را در آن تایپ فرمائید
iran win via atoms
تذکر مهم : عنایت فرموده دقیقا همین حروف را در کنار هم نشانده و نه چیزی به آن اضافه کنید و نه چیزی از آن بکاهید حتی در انتها Spase اضافی هم تایپ نفرمائید.
حالا منت نهاده و Save بفرمائید و خارج شوید.
اکنون فایل ذخیره شده خود را بگشائید...
؟؟؟ !!!
حالا فکر کنم سوال ما را فهمیده باشید پس اگر جوابی برای آن پیدا کردید به ما هم خبر بدید.
راستی از غول نرم افزاری جهان چه خبر ؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
13:29 توسط : نجواهای دل
تسبيح تربت
امام صادق(ع) فرمود: تسبيح حضرت فاطمه(ع) نخى بود كه بر آن به تعداد تكبيرات - 34 عدد گره زده بود و آن را در دستش مىچرخانيد و تكبير و تسبيح مىگفت تا وقتى كه حمزه شهيد شد تسبيحى از تربت او ساخت. و از آن پس ساختن تسبيح در ميان مردم رواج يافت.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
19:36 توسط : نجواهای دل
فروغ فرشتگان
راوى مىگويد: از حضرت صادق(ع) علت نامگذارى حضرت فاطمه(س) را به - زهرا - پرسيدم.
فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مىايستاد فروغ نورش براى ساكنان آسمان مىدرخشيد همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مىدرخشد.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
19:28 توسط : نجواهای دل