چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
نشانه ريا
اميرالمؤ منين عليه السلام : براى شخص ريا كار سه نشانه است :
1 در حضور مردم عبادت را با شوق و نشاط انجام دهد.
2 در خلوت ميل و رغبتى به عبادت ندارد.
3 دوست دارد مردم او را در تمام كارهايش بستايند و از او به نيكى ياد كنند.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
15:6 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
پنج پند
یک حکایت آموزنده و بسیار جالب
ابا صلت مى گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه فرمود: خداوند به پيغمبرى از بنى اسرائيل وحى كرد: چون صبح كنى به فلان صحرا برو.
هر چيزى كه اول پيش تو آمد، آن را بخور. دومى را مخفى بدار. سومى را بپذير. چهارمى را نا اميد مكن و از پنجمى بگريز.
فردا صبح پيامبر خدا به صحرا رفت .
نخستين چيزى كه در برابرش ظاهر شد. كوه سياه عظيمى بود. تعجب كرد. كوه را چگونه بخورد! پس از كمى تاءمل گفت : خداوند به احدى تكليف مالايطاق نمى كند. پس به سوى آن كوه رفت . هر چه به آن كوه بزرگ نزديكتر مى شد، كوه كوچكتر مى گشت ، تا اينكه به آن رسيد و كوه به صورت لقمه اى در آمد. وقتى آن را در دهان گذاشت ، احساس كرد طعامى بسيار لذيذ و مطبوع است .
پس از آن به راه خود ادامه داد. در بين راه ظرفى طلائى ديد. براى مخفى كردن آن گودالى كند، ظرف را ميان گودال نهاد و آن را با خاك پنهان ساخت . چند قدمى كه رفت ، صدائى شنيد. برگشت و به عقب نگاهى كرد آن ظرف طلائى از خاك بيرون افتاده بود! با خود گفت : من فرمان خدا را امتثال كردم و به راه خود ادامه داد.
سومين چيزى كه مشاهده كرد، مرغى بود كه عقابى مى خواست آنرا شكار كند. پس آستين خود را گشود و آن مرغ را در آستين پناه داد.
بلافاصله عقاب آمد و گفت : تو صيد مرا گرفتى . من چند روز است مى خواهم آن را شكار كنم . پيغمبر عقاب را طبق فرمان از خود ماءيوس نكرد و گوشتى از ران خود به او داد و راه خود در پيش گرفت .
پنجمين چيزى كه در مقابلش ظاهر گشت ، مردار گنديده و كرم خورده اى بود، كه طبق دستور از آن فرار كرد.
سرانجام در عالم رؤ يا حقيقت اين پنج چيز بر او آشكار گشت .
اما آن كوه بزرگ خشم است كه وقتى اين حالت بر انسان عارض مى گردد، خاموش ساختن آتش غضب و فرو خوردن خشم براى انسان مانند خوردن كوه ممتنع به نظر مى رسد، ولى چون در عواقب سوء آن بينديشد و بر نفس خود مسلط گردد، به تدريج آتش خشم او فرو مى نشيند و به صورت لقمه لذيذ در مى آيد.
آن ظرف طلائى عمل صالح است كه اگر انسان بخواهد آن را پنهان سازد، خداوند آن را ظاهر مى گرداند و آن را زينت بنده خود قرار مى دهد.
آن مرغ انسان ، ناصح و خير خواهى است كه بايد نصحيت او را پذيرفت .
آن عقاب ، انسان نيازمند است كه بايد او را نااميد نساخت .
آن مردار گنديده غيبت است كه بايد همواره از آن گريخت .






























ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:28 توسط : نجواهای دل
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
دزد ناشى
شبى چند دزد تازه كار به خانه فقيرى رفتند .اما هر چه جستجو كردند چيزى نيافتند.
صاحب خانه از سر و صداى دزدها بيدار شد و در حالى كه از اين پهلو به آن پهلو مى غلطيد با كمال خونسردى گفت : اى جوانمردان ، چيزى كه شما در تاريكى شب دنبال آن هستيد، من در روشنائى روز مى جويم و نمى يابم !

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
16:51 توسط : نجواهای دل
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
راه حل
آموزگار: طول اتاقى شش متر و عرض آن پنج متر است . حساب كنيد من چند سال دارم .
همه دانش آموزان مات و مبهوت ماندند و سكوت كلاس را فرا گرفت .
سر انجام يكى از شاگردان گفت : شما چهل و هشت سال داريد.
آموزگار: آفرين ، پسر باهوش ، بگو، بدانم چطور حساب كردى ؟
دانش آموز: من پسر عموى نيمه ديوانه اى دارم كه بيست و چهار سال سن دارد، روى اين حساب ، شما بايد چهل و هشت سال داشته باشيد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
16:28 توسط : نجواهای دل
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
تعليم دعا براي رفع گرفتاري

مرحوم مجلسي روايت کرده است که وليد بن عبدالملک به صالح بن عبدالله، حاکم مدينه، نوشت که؛ حسن بن الحسن عليه السلام (حسن مثني) را - که در زندان است - به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله ببر و پانصد تازيانه بر او بزن. صالح، حسن را به مسجد آورد. مردم نيز جمع شدند، صالح به منبر رفت و نامه وليد را براي آنها خواند، هنوز مشغول خواندن نامه بود که امام زين العابدين عليهالسلام وارد مسجد شد، مردم براي او راه باز کردند، حضرت به نزد حسن مثني رفت و به او فرمود: پسرعمو! خدا را با دعاي کرب (1) بخوان تا گشايشي برايت پيش آورد، عرض کرد: آن دعا کدام است؟ حضرت دعا را به او ياد داد و بيرون رفت.
حسن شروع کرد به خواندن دعا و چند مرتبه آن را خواند، صالح که از خواندن نامه فراغت يافت و از منبر پايين آمد گفت: من اين مرد را بيگناه ميبينم، زدن تازيانه را به تاخير اندازيد تا درباره او از اميرالمومنين، وليد،!! کسب تکليف کنم، سپس نامهاي به خليفه نوشت، وليد در پاسخ اين نامه دستور آزادي حسن مثني را صادر کرد.
اِذا قَلَّ الدُّعاءُ نَزَلَ البَلاءُ .
آنگاه که دعا (در بين مردم) کاهش يابد بلا نازل ميشود.
حضرت محمد صلي الله عليه و آله
منیع :تبیان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:58 توسط : نجواهای دل
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
پاسخ امام سجاد عليه السلام به دشنام دهنده
پاسخ امام سجاد عليه السلام به دشنام دهنده

شيخ مفيد از محمد بن جعفر و ديگران روايت کرده است که مردي از خويشاوندان امام زين العابدين عليه السلام در برابر آن حضرت ايستاد و به فحش و ناسزا و دشنام پرداخت. امام پاسخي نداد. بعد از رفتن آن مرد، حضرت به همراهانش فرمود: شما گفتههاي اين مرد را شنيديد، اکنون دوست دارم با من بياييد تا پاسخ مرا نيز بشنويد، عرض کردند: ميآييم، ما نيز دوست داريم وي را پاسخ گوييم و ما هم حرفمان را به او بزنيم.
امام کفشش را پوشيد و به راه افتاد. در بين راه اين آيه کريمه را تلاوت ميفرمود: ... والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين.(1)
«آن کساني که خشم خويش را فرو ميخورند و از خطاي مردم در ميگذرند (نيکوکارند و) خدا نيکوکاران را دوست دارد.»
ما (با خواندن اين آيه) دانستيم که برخورد امام با آن شخص آن طور که ما فکر ميکرديم نخواهد بود. حضرت رفت تا به در خانه آن مرد رسيد و فرمود: به صاحب خانه بگوييد علي بن الحسين (عليهماالسلام) بيرون در ايستاده! وي در حالي که آماده شرارت بود از خانه بيرون آمد و شک نداشت که امام براي تلافي آمده است.
اما امام سجاد عليه السلام با نرمي فرمود: برادر! تو اندکي پيش نزد من آمدي و آنچه خواستي گفتي، اگر آنچه گفتي در من هست من هم اکنون از خداوند آمرزش ميطلبم و اگر در من نيست از خدا ميخواهم تو را بيامرزد. آن مرد (شرمنده و خجل زده) ميان دو چشمان حضرت را بوسيد و عرض کرد: من چيزهايي را گفتم که در شما نبود و خودم بدانچه گفتم سزاوارترم.
راوي حديث ميگويد: آن مرد حسن بن الحسن (يعني حسن مثني) بوده است.
العَفوُ زَکاةُ الظَّفَرِ.
زکات پيروزي، گذشت است.
حضرت علي عليه السلام
منبع :تبیان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:53 توسط : نجواهای دل
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
شعر
نقطه پرگار عشق

امشب است آن شب كه شادى بر در دربار عشق حلقه مىكوبد كه عقل آمد پى ديدار عشق
ساقيا لبريز كن امشب ز مى پيمانه را تا به مستى پرده بردارم من از اسرار عشق
سينه زنها، سينه چاكان، سينه سرخان را بگو دست افشانى كنيد آمد سپهسالار عشق
تا كه سازد پرچم خودكامگى را سرنگون زد قدم در ملك عالم مير و پرچمدار عشق
نقطه پرگار هستى گر حسين بن على است آمد از ره پاسدار نقطه پرگار عشق
تا دهد سرمشق جانبازى به جانبازى ما آمد آن جانبازى قطعه قطعه پيكار عشق
آن كه با تيغ كجش شد قامت اسلام راست آمد از ره تا ببوسد سنگر ايثار عشق
تشنه لب رفت و برون شد تشنه و لب تشنه كرد جان شيرين را نثار مقدم دلدار عشق
بر سر پيمان نشست و با عدو پيمان نبست داد سر با سرفرازى تا كه شد سردار عشق
دست داد و دست از فرزند زهرا بر نداشت كز مقام و مرتبت شد جعفر طيار عشق
چشم داد و چشم بر خوان ستمكاران ندوخت تا كه شد سيراب از سرچشمه سرشار عشق
ميشود مستور زير ابر تا روز معاد ماه بيند روى ماهش تا كه نگردد خار عشق
از على بايد چنين فرزند تا روز مصاف همچو گل پرپر شود تا كه نگردد خار عشق
شير حق را شرزه شيرى داد حق، كز هيبتش روبهان را مىكند در دهر تار و مار عشق
اى بنازم بر چنين آزاد مردى كز شرف گوى سبقت برده در ايثار با اقرار عشق
آفرين بر همت مردانهاش كز يك نگه چون على وا مىكند صدها گره از كار عشق
رحمت حق باد بر شير تو اى ام البنين اين چنين شيرى نمودى هديه بر دادار عشق
تا كه او باب الحوائج هست دست حاجتى شاعر ژوليده را نبود بر اغيار عشق
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:45 توسط : نجواهای دل
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
میلاد با سعادت علمدار کربلا ، قمر بنی هاشم مبارک باد.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:41 توسط : نجواهای دل
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
پيامبراني كه دست به دامن امام حسين شدند

توبهي حضرت ابو البشر، آدم عليه السلام
«فَتَلَقَّي آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتَابَ عَلَيهِ»
آدم وقتي با وسوسه شيطان از بهشت بيرون رفت و از آن مرتبه الهي نزول كرد، خداوند متعال كلمات و اسماي خمسهي معصومين را به وي القا كرد و اين كلمات به قلب آدم رسيد (اسماء طيبه و خمسه: محمد و علي، فاطمه، حسن وحسين -كه درود و سلام بي پايان خداوند بر آنان باد- است) كه خداوند متعال به بركت اين اسامي و وجود مقدس آنان از غفلت و قصور آدم درگذشت.
استمداد حضرت سليمان پيامبر (ع)
در لوح نقرهاي كه با حاشيه جواهرات گرانبها، مرصع در وسطش خطوطي به حروف طلايي نگارش يافته بود، در جنگ جهاني اول (1916 ميلادي) به وسيله سربازان انگليسي در چند كيلومتري بيت المقدس ـ كه مشغول سنگرگيري و حمله بودند ـ در دهكده كوچكي به نام «اونتره» كشف گرديد كه بعد از ترجمه و بررسي در سوم ژانويه(1920) معلوم شد كه اين لوح مقدسي است به نام «لوح سليماني» و سخناني از حضرت سليمان را در بر دارد كه به الفاظ عبري قديم نگارش يافته است كه ترجمه لوح سليماني بدين قرار است:
الله
احمد
ايلي
باهتول
حاسن
حاسين
ياه احمد! مقذا = اي احمد ! به فريادم رس
ياه ايلي! الضطاه = يا علي! مرا مدد فرماي
ياه باهتول! اكاشئي = اي بتول! نظر مرحمت فرماي
ياه حاسن! اضو مظع = اي حسن! كرم فرماي
ياه حاسين! بارفو = يا حسين! خوشي بخش
همين سليمان اكنون به اين پنج بزرگوار استغاثه ميكند
بذات الله كم ايلي = و علي قدرهي الله است
اعضاي كميته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع يافتند هريك با ديده تعجب به ديگري نگريستند و انگشت حيرت به دندان گزيده و پس از تبادل نظر قرار براين شد كه اين لوح در موزه سلطنتي بريتانيا گذاشته شود، ولي بعد آن را در رازخانه كليساي انگلستان گذارده كه فقط «اُسقف» از آن اطلاع داشته باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حتما ادامه مطالب را مطالعه کنید
شامل: استغاثه نوح پيامبر(ع) براي نجات كشتي از پنج تن
استغاثه حضرت يوسف عليه السلام بر امام حسين
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
22:24 توسط : نجواهای دل
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
ميوه بهشتي
ميوه بهشتي

مرحوم مجلسي گويد: در بعضي از نوشته هاي اصحاب ما (اماميه) ديدم که به صورت مرسل از گروهي صحابه نقل شده که گفتهاند:
پيامبر خدا وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله عليها شد و فرمود: فاطمه! پدرت امروز مهمان توست.
فاطمه عرض کرد: پدرجان حسن و حسين از من خوردني مي خواهند، چيزي نمي يابم تا بخورند.
سپس پيامبر وارد شد و با علي و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست، فاطمه متحير بود نمي دانست چه کند.
پيامبر-كه درود خدا برو باد- مدتي به آسمان نگاه کرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض کرد: اي محمد، خداي عليّ اعلي سلامت ميرساند و تو را به درود و اکرام خود ويژه داشته، ميفرمايد: به علي و فاطمه و حسن و حسين -عليهم السلام- بگو از ميوههاي بهشتي چه چيزي را دوست ميدارند؟
پيامبر فرمود: اي علي، اي فاطمه، اي حسن و اي حسين پروردگار عزيز ميداند که شما گرسنهايد، از ميوههاي بهشتي کدام را دوست داريد؟
آنان از روي شرم از پيامبر سکوت کرده، چيزي نگفتند. پس حسين عليه السلام (سکوت را شکسته) و عرض کرد: با اجازه شما! باباجان، و مادرجان، و با اجازه شما، برادرجان اي حسن، من (مي خواهم) يکي از ميوه هاي بهشتي را برگزينم.
همگي فرمودند: حسين جان هر چه مي خواهي بگو که ما به آنچه تو براي ما برگزيني خرسنديم، حسين عرض کرد: اي رسول خدا به جبرئيل بگو: ما رطب تازه مي خواهيم.
پيامبر فرمود: خدا اين را مي دانست، سپس (رو به فاطمه نموده) فرمود: فاطمه! برخيز و وارد آن اتاق شو و هر چه در آن بود بياور.
جبرئيل نازل شد و عرض کرد: اي محمد، خداي عليّ اعلي سلامت ميرساند و تو را به درود و اکرام خود ويژه داشته، ميفرمايد: به علي و فاطمه و حسن و حسين -عليهم السلام- بگو از ميوههاي بهشتي چه چيزي را دوست ميدارند؟
فاطمه عليها السلام وارد شده ديد طبقي بلورين با روپوش سبز بهشتي -که در آن رطب تازه است- با آنکه فصلش نبود در آنجا نهاده شده است. (آنرا برداشته نزد پيامبر آورد).
پيامبر-صلوات الله عليه- فرمود: فاطمه جان! اين از کجا آمد؟

فاطمه همان جواب مريم را (که در قرآن مجيد آمده است) داد و عرض کرد: از جانب خداست، همانا خدا هر که را بخواهد بي حساب روزي مي دهد.
پيامبر برخاست و آن را گرفته پيش روي همه نهاد، سپس فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، آنگاه دانهاي خرما برداشته در دهان حسين نهاد و فرمود "نوش جان و گوارايت اي حسين"
خرماي ديگري برداشت و آن را در دهان حسن نهاد و فرمود "نوش جان و گوارايت اي حسن". سومين خرما را برداشته در دهان فاطمه زهرا نهاد و فرمود: "نوش جان و گوارايت اي فاطمه زهرا".
سپس چهارمين خرما را برداشت و آن را در دهان علي نهاده، فرمود: "نوش جان و گوارايت اي علي". باز به علي خرماي ديگري داد و فرمود " نوش جان و گوارايت اي علي".
سپس شتابان از جا برخاست، بعد نشست.
چون چهارمين خرما را كه برداشته و در دهان علي نهادم، از جانب خداوند ندايي شنيدم که ميگويد: نوش جان و گوارايت اي علي. من هم طبق نداي حق تعالي آن را گفتم
پس همگي از آن خرما خوردند همين که دست کشيدند و سير شدند آن مائده آسماني به آسمان برخاست (و ناپديد شد).
فاطمه عرض کرد: پدر جان امروز چيز عجيبي از شما ديدم، پيامبر فرمود: اي فاطمه! خرمايي که در دهان حسين نهادم و گفتم: گوارايت اي حسين، از اين رو بود که شنيدم ميکائيل و اسرافيل به او ميگويند: گوارايت اي حسين. من نيز همچون آنان گفتم.
خرماي دوم را برداشته در دهان حسن نهادم، شنيدم جبرئيل و ميکائيل به او ميگويند: گوارايت اي حسن. من نيز مثل آنان گفتم.
خرماي سوم را که برداشته در دهان تو- اي فاطمه- نهادم، شنيدم حوريان بهشتي- در حالي که شادمان، از بلنداي عوالم بهشتي بر ما اشراف داشتند- به تو ميگويند: گوارايت باد، اي فاطمه، من نيز طبق آنان آنرا گفتم.
چون چهارمين خرما را كه برداشته و در دهان علي نهادم، از جانب خداوند ندايي شنيدم که ميگويد: نوش جان و گوارايت اي علي. من هم طبق نداي حق تعالي آن را گفتم.
باز به علي خرماي ديگري دادم، دوباره نداي حق را شنيدم که مي گويد: نوش جان و گوارايت اي علي.
سپس به خاطر گرامي داشت حضرت پروردگار (شتابان) برخاستم.
پس شنيدم مي فرمايد: اي محمد! به عزت و جلالم سوگند اگر از هم اکنون تا روز قيامت، دانه دانه خرما به علي مي دادي، من پيوسته به او مي گفتم: نوش جان و گوارايت اي علي.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
22:14 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
اعمال مشتركه ماه شعبان
حلول ماه مبارک شعبان مبارک باد

اعمال مشتركه ماه شعبان
1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.
2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ» گفته شود.
و در بعضى روايات "الْحَىُّ الْقَيُّومُ" پيش از "الرَّحْمنُ الرَّحيمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روايات استفاده مىشود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هر كس هر روز در اين ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماههاى ديگر استغفار كند.
3- صدقه دادن در اين ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمايى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام ميکند. از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد يابن رسول الله چه ثوابي دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بگيرد؟
حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.
عرض كرد يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه يكى از شما شتر تازه متولد شدهاي را تربيت مىكند تا آن كه در روز قيامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.
4- در کل اين ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسيار دارد؛ گفته شود.
از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.
5- در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد.
چه در امور دنيوي و يا در امور معنوي. و نيز روزه اين ماه فضيلت بسيار دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زينت مىكنند. پس ملائكه عرض مىكنند خداوندا بيامرز روزهداران اين روز را و دعاى ايشان را مستجاب گردان و در روايت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگيرد حقّتعالى بيست حاجت از حوائج دنيا و بيست حاجت از حاجتهاى آخرت او را برآورد.

6- در اين ماه صلوات بسيار فرستاده شود .
7- در هر روز از شعبان در وقت زوال و در شب نيمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد عليهالسلام روايت شده، خوانده شود که به شرح ذيل است :
اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَيْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ يَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصينِ وَ غِياثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكينِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمينَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يا رَبَّ الْعالَمينَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ الاْبْرارِ الاْخْيارِ الَّذينَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلايَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْيَيْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ يَدْاَبُ فى صِيامِهِ وَ قِيامِهِ فى لَياليهِ وَ اَيّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.
اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فيهِ وَ نَيْلِ الشَّفاعَةِ لَدَيْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً وَ طَريقاً اِلَيْكَ مَهيَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَنّى راضِياً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِياً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْيارِ .

8- در اين ماه مناجات شعبانيه خوانده شود. اين مناجات از ابن خالويه نقل شده و گفته اين مناجات حضرت اميرالمؤمنين و امامان است.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَيْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَميرى وَلا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّ يا سَيِّدى فيما يَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَريرَتى وَ عَلانِيَتى وَ بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى يَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى يَنْصُرُنى.
اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَيْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ يُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَيْكَ وَسيلَتى.
اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَيْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَيّامَ حَيوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَميلَ فى حَيوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْيا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ فَلا تَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ يَوْمَ تَقْضى فيهِ بَيْنَ عِبادِكَ اِلهى اعْتِذارى اِلَيْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى يا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَيْهِ الْمُسيئُونَ.
اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَيِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضيحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً يَزيدُ وَلا يَبيدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَيْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً
اِلهى وَ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَيْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَيْقِظْ اَيّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبيلِ سَخَطِكَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَيْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيائى مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ يَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَيْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهيرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ يا قَريبَاً لا يَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ يا جَواداً لايَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً يُرْفَعُ اِلَيْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ يا اِلهى فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ.
اِلهى بِكَ عَلَيْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنيبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَيْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياَّءِ نَظَرِها اِلَيْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً.
اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْياسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَميلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطايا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَيْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَيْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْيَقينُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظيْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزيلُ ثَوابِكَ.
اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَيْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ يُديمُ ذِكَرَكَ وَلا و يَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلا يَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا يَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرينَ وَ سَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً.
اين از مناجاتهاى جَليلُ الْقَدْر اَئمه عَليهمُ السلام است.

التماس دعا
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
18:31 توسط : نجواهای دل
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
نماز نيكو
روزى خليفه جوانى را ديد كه نمازش را سبك مى شمرد و خيلى سريع و بدون طماءنينه نماز مى خواند.
گفت : نماز را دوباره بخوان و گرنه تازيانه ات مى زنم .
پس از اعاده نماز، از او پرسيد: اين نماز بهتر بود يا اولى ؟
جوان پاسخ داد: نماز اولى . زيرا اولى از خوف خدا بود، دومى از خوف خليفه .

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
21:17 توسط : نجواهای دل
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
خائف واقعى
شخصى خدمت اميرالمؤ منين عرض كرد: من مرتكب فلان عمل زشت و گناه كبيره شده ام . مرا پاك گردان و حد الهى بر من جارى كن .
حضرت به او اعتنائى نكرد تا اينكه او رفت و برگشت . براى چهارمين مرتبه نزد حضرت اعتراف به گناه خويش كرد و تقاضاى خود را تكرار نمود.
حضرت فرمود: پيامبر در مثل تو سه حكم مقرر فرموده است . هر يك را مى خواهى اختيار كن .
يا يك ضربت شمشير برگردنت بزنند، يا دست و پايت را بسته و از بالاى كوه ترا پرتاب كنند، و يا اينكه تو را در آتش بسوزانند.
عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ، كدام يك سخت تر است ؟
فرمود: سوختن در آتش .
عرض كرد: من آن را انتخاب مى كنم .
پس برخاست و دو ركعت نماز گزارد . سپس دست به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا، تو از گناه من آگاهى ،تو مى دانى من از عقاب تو ترسيدم و نزد وصى پيامبرت آمدم ، از او خواستم مرا پاك كند.
او مرا بين اين سه عذاب مخير فرمود، و من سخت ترين نوع عذاب را اختيار كردم . اكنون از تو مى خواهم اين عذاب دنيوى را كفاره گناه من قرار بدهى و مرا به آتش آخرت نسوزانى .
سپس با حالتى گريان برخاست و ميان گودالى رفت كه اطرافش آتش افروخته بودند تا در آتش بسوزد.
اميرالمؤ منين و اصحاب حضرت به حال او گريستند.
آنگاه فرمود:برخيز، كه همه فرشتگان را به گريه در آوردى . خداوند توبه تو را پذيرفت . برخيز، ولى هرگز مرتكب چنين گناهى نشو.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
23:46 توسط : نجواهای دل
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
بيم و اميد
امام صادق عليه السلام : يكى از سفارشات لقمان به فرزندش اين بود:
فرزندم ، از خدا بترس آنچنان كه اگر به اندازه نيكيهاى جن و انس نيكى كرده باشى ، بترسى خدا تو را عذاب كند.
و به خدا اميدوار باش آنچنان كه اگر همه بديهاى جن و انس را مرتكب شده باشى ، اميدوار باشى خداوند تو را مى آمرزد.
امام صادق عليه السلام : به اندازه اى به خدا اميدوار باشيد كه باعث جرئت شما بر گناه نگردد، و به اندازه اى از خدا بيمناك باشيد كه باعث نوميدى از رحمت خدا نشود.
همچنين فرمود: در قلب هر مؤ منى دو نور است : يكى نور بيم و ديگرى نور اميد. به طورى كه اگر هر يك را در كفه ترازو قرار دهند، هيچ كدام نسبت به ديگرى سنگين تر نيست .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
19:14 توسط : نجواهای دل
مصاحبه پيامبر با جبرئيل
رسول خدا فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت :يا رسول الله ، خداوند مرا با هديه اى به سوى تو فرستاد كه پيش از تو به هيچكس چنين هديه گرانبهائى اعطا نفرموده است .
پيامبر پرسيد: هديه چيست ؟
گفت : صبر، بهتر از آن قناعت ، بهتر از آن رضا، بهتر از آن زهد، بهتر از آن اخلاص ، بهتر از آن يقين است و اصل همه اينها توكل .
پيامبر مى فرمايد: پرسيدم توكل بر خدا به چه معنى است ؟
جبرئيل پاسخ داد: يقين داشتن به اينكه مخلوق قدرت ندارد به تو ضررى يا سودى برساند. و نمى تواند نعمتى به تو بدهد و يا ترا از نعمتى محروم سازد.
توكل نوميدى از خلق است . پس هرگاه انسان به اين مرحله از يقين رسيد، ديگر او براى احدى جز خدا كار نمى كند، جز به خدا اميد ندارد، جز او از كسى بيم ندارد و به احدى جز او دل نمى بندد. اين معنى توكل است .
پيامبراكرم : تفسير صبر چيست ؟
جبرئيل : آنست كه در سختيها، تنگدستيها و گرفتاريها استقامت نمائى ، چنان كه در حال رفاه و ثروت و عافيت زندگى مى كنى .
پيامبر اكرم : تفسير قناعت چيست ؟
جبرئيل : قناعت آنست كه به آنچه از دنيا مى رسد، هر چند كم باشد، قناعت كنى و سپاس گوئى .
پيامبر اكرم :تفسير رضا چيست ؟
جبرئيل : راضى كسى است كه بر مولايش غضب نكند، خواه چيزى از دنيا به او برسد، خواه نرسد، و در مقابل عمل كم و آسان از خود راضى نشود.
پيامبر اكرم : تفسير زهد چيست ؟
جبرئيل : زهد آنست كه انسان كسى را كه خدا را دوست دارد، دوست داشته باشد و كسى را كه خدا را دشمن دارد، دشمن بداند. از حلال دنيا به اندازه رفع حاجت استفاده نمايد و به حرام دنيا هيچ توجهى نكند. زيرا در حلال آن حساب ، و در حرام آن عقاب است . با همه مسلمانان رئوف و مهربان باشد و آنان را مورد ترحم قرار دهد، چنانكه به خودش رحم مى كند. از سخن باطل بپرهيزد، چنانكه از مردار متعفن و گنديده مى پرهيزد. از دنيا دورى گزيند، چنانكه از آتش اجتناب مى ورزد. آرزويش را كوتاه كند و مرگش را جلو چشمش ببيند.
پيامبر اكرم : تفسير اخلاص چيست ؟
جبرئيل :مخلص كسى است كه از مردم چيزى نمى خواهد مگر اينكه آن را به دست آورد. آنگاه از دستاورد خود راضى است و اگر پس از رفع نياز خود چيزى نزدش باقى ماند، آن را در راه خدا انفاق كند. اگر انسان چيزى از مردم نخواهد، پس به عبوديت براى خدا اقرار كرده ، و هر گاه نعمتى از خدا به او رسيد، او از خدا راضى است و خدا از او راضى است . خلاصه مخلص كسى است كه نسبت به همه چيزش به پروردگارش اطمينان دارد.
پيامبر اكرم : تفسير يقين چيست ؟
جبرئيل : مؤ من كارش را براى خدا انجام مى دهد، چنانكه خدا را مى بيند، و اگر او خدا را نمى بيند، همانا خداوند او را مى بيند، و ناظر و حاضر بر همه افعال و اعمال اوست .
در پايان جبرئيل امين گفت : اينها (صبر ، قناعت ، رضا ، زهد ، اخلاص ، يقين ) همه شاخه هاى توكل است .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
13:28 توسط : نجواهای دل
کرامات امام موسی کاظم(ع)
زن گنهکار چگونه هدايت شد؟

مرحوم مجلسي نقل کرده است که هارون، خليفه مقتدر و بيحياي عبّاسي دستور داد کنيز زيبا صورتي را براي خدمت کردن به امام موسي بن جعفر عليهماالسلام به زندان بردند (و منظورش بدنام کردن حضرت بود).
امام پيغام داد" «بَل انتُم بِهَديّتکُم تَفرَحُون؛ اين شما هستيد که با هداياي خود شادمان ميشويد»؛
من به کنيز و امثال آن نيازي ندارم. هارون از اين پيام سخت خشمگين شد و گفت: به او بگوييد ما به رضاي تو کنيز را به زندان، نزد تو نفرستاديم، و دستور داد که کنيز را نزد حضرت بگذارند و باز گردند.
مدتي گذشت، هارون خادمش را به زندان فرستاد تا خبري بگيرد. خادم به زندان رفت. با کمال تعجب ديد آن کنيز به سجده رفته است و مرتب ميگويد: قُدّوس سُبحانکَ سُبحانکَ، جريان را به هارون گزارش داد.
هارون گفت: به خدا سوگند! موسي بن جعفر او را سحر کرده است، کنيز را بياوريد. کنيز را به حضور هارون آوردند، نگاهش را به آسمان دوخت و ساکت ايستاد.
هارون پرسيد: تو را چه شده؟ گفت: خبر تازهاي دارم! وقتي مرا به زندان بردند ديدم اين مرد مرتب نماز ميخواند، بعد از نماز مشغول تسبيح و تقديس خداوند ميشود.
به او عرض کردم: مولاي من! شما کاري نداريد برايتان انجام دهم؟ فرمود: با تو چه کار دارم؟ عرض کردم: مرا براي خدمت به شما آوردهاند.
آن بزرگوار با دست اشاره کرد و فرمود: پس اينها چه کارهاند؟! نگاه کردم، باغي ديدم بسيار وسيع و زيبا که اول و آخر آن ناپيدا بود، فرشهاي نفيس در آن گسترده بود و حوريههاي بسيار زيبا با لباسهاي آراسته در آن جا بودند که هرگز نظير آنها را نديده بودم. با مشاهده آنها در برابر خداي خود به سجده افتادم و در سجده بودم که خادم تو به سراغم آمد و مرا نزد تو آورد.
هارون گفت: اي ناپاک! شايد وقتي به سجده رفتي اينها را در خواب ديدي؟ گفت: نه! به خدا سوگند! اين واقعيّات را پيش از سجده ديدم و بعد از مشاهده آنها به سجده افتادم. هارون (به فردي) گفت: اين ناپاک را بگير و مراقب باش کسي اين مطلب را از او نشنود، اما کنيز بدون درنگ مشغول نماز شد. از او پرسيدند: چرا چنين ميکني؟ گفت: عبد صالح (موسي بن جعفر عليهماالسلام) را چنين يافتم ... .
راوي اين داستان ميگويد: اين کنيز زندگي خود را به همين منوال در بندگي خدا سپري کرد تا از دنيا رفت. اين قضيه چند روز قبل از شهادت امام کاظم عليه السلام رخ داد.
شَرَفُ المُومِنِ قِيامُ اللَّيلِ وَ عِزّهُ استِغناءُهُ عَنِ النّاسِ.
شرف مومن در گرو نماز شب و عزّت او در گرو بينيازي او از مردم است.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
11:20 توسط : نجواهای دل
دو جريان بسيار عظيم و خواندنى

مرحوم شيخ حرّ عاملى و راوندى و ديگر بزرگان آوردهاند:
پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، يكى از فرزندانش به نام عبدالله - كه بزرگترين فرزند حضرت بود - ادّعاى امامت كرد.
امام موسى كاظم عليه السلام دستور داد تا مقدار زيادى هيزم وسط حياط منزلش جمع كنند؛ و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبدالله فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نمايد.
چون عبدالله وارد شد، ديد كه جمعى از اصحاب و شيعيان سرشناس نيز در آن مجلس حضور دارند.
و چون عبدالله كنار برادر خود امام كاظم عليه السلام نشست، حضرت دستور داد تا هيزمها را آتش بزنند؛ و با سوختن هيزمها، آتش زيادى تهيه گرديد.
تمامى افراد حاضر در مجلس، در حيرت و تعجب فرو رفته بودند و از يكديگر مىپرسيدند كه چرا امام موسى كاظم عليه السلام چنين كارى را در آن محل و مجلس انجام مىدهد.
آنگاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گرديد.
پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباسهاى خود را تكان داد و آمد در جايگاه اوليه خود نشست و به برادرش عبدالله فرمود: اگر گمان دارى بر اين كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق عليه السلام امام و خليفه هستى، بلند شو و همانند من در ميان آتش بنشين .
عبدالله چون چنان صحنهاى را ديد و چنين سخنى را شنيد، رنگ چهرهاش دگرگون شد و بدون آن كه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترك كرد.

همچنين داود رقّى حكايت كند:
روزى به محضر مبارك امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و پس از عرض سلام در كنارى نشستم، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر عليهماالسلام وارد شد و از شدّت سردى هوا، لباسهاى خويش را به دور خود پيچيده بود.
همين كه امام موسى كاظم عليه السلام نزد پدر آمد، امام صادق عليه السلام اظهار داشت: اى فرزندم! در چه حالتى هستى؟
پاسخ داد: در سايه رحمت و پناه خداوند متعال هستم، و بعد از آن اظهار نمود: اى پدر! من اشتهاى مقدارى انگور و انار دارم؟
داود رقّى گويد: من با خود گفتم: چگونه حضرت در اين فصل زمستان و سرماى شديد اشتها و ميل به تناول اين نوع ميوهها را دارد، ولى حضرت از افكار درونى من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چيز و هر كارى قدرت دارد.
و سپس به من فرمود: اى داود! بلند شو و برو داخل حياط منزل ببين چه خبر است؛ و در باغ چه مىبينى؟
پس، از جاى خود برخاستم و به طرف حياط حركت كردم، همين كه وارد حياط شدم، با حالت تعجّب ديدم درخت انگور و انار پر از ميوه است .
با ديدن اين صحنه شگرف، بر اعتقاد و ايمانم افزوده شد؛ و با خود گفتم: اكنون به اسرار و علوم اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام آگاه گشتم و اعتقادم كامل گرديد.
سپس مقدارى از انگور و تعدادى انار چيدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسى كاظم عليه السلام آنها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار داشت:
اين از فضل پروردگار است كه ما خانواده عصمت و طهارت را بر آن اختصاص داده و گرامى داشته است.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
11:12 توسط : نجواهای دل
شهادت امام موسی کاظم(ع) تسلیت باد
شهادت امام موسی کاظم(ع) تسلیت باد

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
11:2 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
فقیر و صاحب خانه
گويند فقيرى در خانه اى رفت و گفت : به من پولى بدهيد.
صاحب خانه گفت : نداريم .
فقير: گرسنه ام ، لقمه نانى بدهيد. صاحبخانه : امروز نان نپخته ام .
فقير: پس قدرى خمير بدهيد. صاحبخانه : خمير هم درست نكردم .
فقير: پس لااقل قدرى آرد به من بدهيد. صاحبخانه : آردمان تمام شده است .
فقير: كمى آبم دهيد. صاحبخانه : امروز برايمان آب نياورده اند.
فقير: پس لااقل كمى روغن بدهيد تا به سرم بمالم .
صاحبخانه : روغن از كجا بياورم .
فقير: پس چرا اينجا نشسته ايد؟ برخيزيد با هم به گدائى برويم .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:36 توسط : نجواهای دل
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
ثروتمند بخيل و دعاى فقير
فقيرى در خانه ثروتمندى رفت و از او چيزى خواست .
صاحب خانه به نوكرش گفت : به جوهر (نوكر دومى ) بگو: به قنبر (نوكر سومى ) بگويد: به بلال (نوكر چهارمى ) بگويد: به عنبر (نوكر پنجمى ) با رعايت سلسله مراتب بگويد: به اين فقير پشت در بگويد: خداوند روزى ترا برساند و عذرش را بخواهد.
هنگامى كه فقير صداى ارباب را شنيد. دستهايش را به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا به جبرئيل بگو: به ميكائيل بگويد: او به دردائيل ، و او به كيكائيل ، او به اسرافيل بگويد كه به عزرائيل بگويد: جان اين بخيل را بگيرد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:32 توسط : نجواهای دل
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
حلال تر از شير مادر
گروهى در بازگشت از عتبات عاليات گرفتار راهزنان شدند. همه اموالشان را گرفتند و بين خود تقسيم كردند. در ميان اموال يك برد يمانى براى كفن هم بود.
يكى از دزدان كه پير بود، گفت : اين كفن مال كيست ؟
زائرى گفت : مال من است .
دزد پير: چون من پايم لب گور است ، و كفنى ندارم ، مى خواهم تو اين كفن را با طيب نفس و رضايت خاطر به من ببخشى تا برايم حلال باشد.
صاحب كفن : همه اموالم را به تو بخشيدم ، ولى كفنم را به من برگردان .
از راهزن اصرار و از زائر هم انكار.
سر انجام سارق با شلاق به جان زائر افتاد و گفت : آنقدر تو را مى زنم تا كفن را به من ببخشى و حلالم كنى .
زائر بيچاره مقدارى كه شلاق خورد، ديگر طاقت تحمل نداشت . فرياد زد: بابا حلال ، حلال ، حلال تر از شير مادر.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
15:36 توسط : نجواهای دل
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
شاید این جمعه بیاید شاید
اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
15:27 توسط : نجواهای دل
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
بهترين بندگان
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : بهترين بندگان خدا كسانى هستند كه پنج خصلت داشته باشند:
1 - از نيكى و احسان به ديگران شادمان شوند.
2 - از بدى به آنان عذر خواه و پشيمان باشند.
3 - هنگامى كه نعمتى به آنان اعطاء شود سپاس گزارند.
4 - هنگام بلا و سختى ، صبر و ايستادگى كنند.
5 - هنگام غضب بر ديگران ، آنها را مورد عفو خود قرار دهند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
15:19 توسط : نجواهای دل
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
جرجيس پيامبر
رسالت سنگين
|
جرجيس از جمله پيامبرانى است كه در راه ابلاغ رسالت و ارشاد و هدايت بت پرستان ، سخت ترين شكنجه ها را تحمل نمود و از انجام وظيفه سنگين رسالت باز نايستاد.(198) هنگامى كه جرجيس پيامبر، پادشاه شام را از بت پرستى به پرستش خداى يكتا دعوت نمود، به دستور وى حضرت را زندانى ، و بدن مباركش را با شانه هاى آهنين مجروح و پاره پاره كردند، بطورى كه گوشتهاى بدن او تكه تكه كنده مى شد. سپس بر بدن مجروح او سركه ريختند و اشياء زبر و پلاسهاى درشت بر بدن مجروح او ماليدند. آنگاه دستور داد: ميله هاى آهنى را با آتش سرخ كنند و بر بدن حضرت گذارند. ولى جرجيس در مقابل همه اين شكنجه ها مقاومت كرد و به زانو در نيامد. شاه خونخوار دستور داد: ميخهاى بلند آهنى بر رانها، زانوها و كف پاهاى او كوبيدند. چون او را هنوز زنده يافت ، فرمان داد: ميخهاى بلند آهنى بر سرش بكوبند، سرب ذوب شده بر بدن او بريزند و يك ستون آهنى بسيار سنگين كه هيجده نفر به كمك يكديگر آن را حركت مى دادند، بر روى شكم او قرار دهند. وقتى با انواع مختلف شكنجه ها نتوانست بر او غلبه يابد و جرجيس را وادار كند دست از دعوت به خداپرستى و يكتاپرستى بردارد، دستور داد همه ساحران و جادوگران ، تمام توان خود را بر ضد او بكار گيرند. ولى هيچ سحر و جادوئى بر حضرت تاءثير نكرد. پس از آن زهر كشنده اى به او خورانيدند كه اگر همه اهل زمين از آن مى خوردند، بلافاصله مى مردند، اما زهر هم آسيبى به حضرت نرساند. در نتيجه بسيارى از مردم و سحره با مشاهده اين صحنه ها به او ايمان آوردند. پادشاه ستمگر دستور داد تا همه آنان را به قتل برسانند و جرجيس را در چاهى بيفكنند. ولى او به اذن خداوند، زنده و صحيح از چاه بيرون آمد و براى چندمين بار مردم را به پرستش خداوند يكتا دعوت نمود. اين دفعه حدود چهار هزار نفر به او ايمان آوردند. لكن پادشاه همه را از دم تيغ گذراند، و فرمان داد تا لوحى از مس ساختند و آنرا با آتش سرخ كردند و حضرت را بر روى اين صفحه مسى گداخته خوابانيدند و سرب مذاب در حلق او ريختند، و ميخهاى آهنى بر چشم و سرش كوبيدند. سپس ميخها را بيرون كشيدند و به جاى آنها سرب گداخته ريختند. جرجيس پيامبر در برابر تمام شكنجه هاى سخت و طاقت فرسا مقاومت كرد، تا اينكه دستور داد: او را به آتش اندازند و خاكسترش را بر باد دهند. اما باز هم خداوند متعال به جرجيس حيات دوباره بخشيد. جرجيس بار ديگر براى ارشاد و هدايت ميان مردم رفت . براى چندمين بار او را دستگير ونزد پادشاه آوردند، در حالى كه مجلسى بزرگ آراسته بود. يكى از بزرگان مجلس از حضرت معجزه ديگرى خواست و گفت : اين تختها از چوبهاى درختان مختلف ساخته شده اند. اگر توانستى اين چوبها را به صورت درختان تازه با شاخ و برگ و ميوه در آورى ، من به تو ايمان مى آورم . حضرت دعا كرد و چنين شد. وقتى پادشاه اين جريان را مشاهده كرد، دستور داد: جرجيس را با اره دو نيم كنند و بدن دو نيم شده او را در ديگى پر از گوگرد و سرب بيندازند و در زير ديگ آتش برافروزند. اينجا عذاب الهى نازل شد و همه بيهوش شدند و بر زمين افتادند. ديگ واژگون شد و جرجيس به اذن خدا صحيح و سالم برخاست . اين بار چون جرجيس براى دعوت و تبليغ رسالت نزد پادشاه رفت و درباريان او را ديدند، تعجب كردند. پادشاه دستور داد: او را گردن بزنند. هنگامى كه سر از بدن جرجيس جدا شد، همه مردم آن سامان به عذاب الهى هلاك شدند. اين بزرگترين درسى است كه از نهضتهاى انبياء مى آموزيم . چگونه انسان بايد در راه احياء حق و اعتلاء كلمه توحيد و انجام وظيفه خطير الهى ، همه مصيبات و مشكلات ، تلخيها و سختيها را تحمل نمايد و با صبر و استقامت ، و با اتكال به قدرت لايزال هستى به پيش رود و گامى از نيل به هدف باز نايستد.
|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:47 توسط : نجواهای دل
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
مقدار روز قيامت
مقدار روز قيامت
|
مدت زمان روز و شب ، و ماه و سال به شرائط اقليمى و اوضاع كرات بستگى دارد. به همين لحاظ ممكن است يك روز در كره اى معادل چندين روز كره ديگر باشد. چنانكه يك سال در نپتون معادل 164 سال ، يك سال پلوتون معادل 249 سال كره زمين است . يعنى نپتون در هر 164 سال و پلوتون در هر 249 سال يكبار به دور خورشيد مى چرخد. به عبارت ديگر طول يك روز در نپتون معادل 164 روز زمين ، و طول يك روز پلوتون 249 برابر روز زمين است . همچنين يك سال عطارد معادل 88 شبانه روز، و يك سال زهره معادل 125 شبانه روز زمين مى باشد. يعنى عطارد در مدت 88 روز، و زهره در مدت 125 روز به دور خورشيد مى گردد. در حالى كه زمين در هر 365 روز يك بار گرد خورشيد مى چرخد. حتى در همين كره زمين ، مدت زمان شب و روز در نقاط مختلف ، اختلاف فاحشى دارد. چنانكه در قطب شمال و جنوب ، مدت زمان شب و روز تقريباً 6 ماه است . يعنى روز در قطب به اندازه 180 روز در منطقه استوائى مى باشد. شايان ذكر است كه روز كره ماه ، معادل 15 روز كره زمين است . بنابر اين هيچ استبعادى ندارد در قيامت با تغيير نظام جهان و پيدايش اوضاع وشرائط جديد، طول يك روز به اندازه پنجاه هزار سال دنيا باشد. تَعرُجُ المَلئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيهِ فى يَومٍ كانَ مِقدارُهُ خَمسينَ اَلفَ سَنَةٍ(196) فرشتگان و روح به سوى خدا بالا مى روند در روزى كه مقدار آن 50 هزار سال است و اين امر با تغيير نظام آفرينش كاملا امكان عقلى دارد، و قابل انكار و مورد شبهه و ترديد نيست . قرآن كريم بر اين مطلب تصريح دارد كه اين زمين و آسمان به زمين و آسمان ديگرى مبدل مى گردد. يَومَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَيْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمواتُ |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
10:37 توسط : نجواهای دل
داستان جالب
رعایت عدالت

امام جعفر صادق صلوات الله عليه حكايت میفرمايد:
روزى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بيشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.
شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمیکردند. هر کس برخلاف عدالت عمل میکرد باید مجازات میشد و هر کس که حقی را پایمال مینمود باید تقاص پس میداد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود .
منبع:تبیان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:17 توسط : نجواهای دل
جریان حضرت علی علیه السلام و قصاب

روزى حضرت اميرالمؤمنين على صلوات الله عليه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشتهاى خوبى بود عبور نمود، همين كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! گوشت خوب و مناسبى دارم، مقدارى از آن را براى منزل خريدارى نمائيد.
امام على عليه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم، قصّاب گفت: مشكلى نيست، من بابت پول آن صبر مىكنم؛ و هر موقع توانستى پولش را بياور.
حضرت فرمود: خير، من نسبت به خريد گوشت صبر مىنمايم؛ و نسيه نمىخرم، و بدون آن كه گوشت خريدارى نمايد به حركت خود ادامه داد و رفت.
منبع:تبیان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:13 توسط : نجواهای دل
تنوع مخلوقات
تنوع مخلوقات

عبدالله بن عباس حكايت كند:
شخصى به محضر امام على صلوات الله عليه وارد شد و پيرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤال كرد؟
امام در پاسخ چنين فرمود: خداوند يك هزار و دويست نوع مخلوق در عمق درياها و اقيانوسها؛ و به همان مقدار نيز انواع مختلفى از مخلوقات بر روى زمين آفريده است.
سپس افزود: و تمامى انسانها جز طائفه يأجوج و مأجوج همه از نسل حضرت آدم عليه السلام هستند، كه البته به هفتاد شكل و رنگ آفريده شدهاند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:4 توسط : نجواهای دل
اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اعمال مشترك ماه مبارک رجب
اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معينی ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ايام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ
اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ
آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ ."
2- دعایی را كه از حضرت صادق عليه السلام روایت شده، خوانده شود:
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ
إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ
نَيْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى
الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ
الْمُجْتَهِدِينَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ .»
3- از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ
الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ
آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى يَا قَوِىُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ
الرَّاحِمِينَ.»
قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که میتوانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .
4- از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله روايت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگويد:
«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ»
و آن را به صدقه ختم فرمايد حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد شهيد عطا فرماید.
5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرمايد .
6- روايت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نيز هفتاد مرتبه بگويد
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند كند و بگويد: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ
تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس
نكند .
7- در کل اين ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بيامرزد .
8- سيد بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فضيلت بسياری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نيز روايت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قيامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند .
9- سيد بن طاووس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابين نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد يك مرتبه و آية الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه اين نماز را گزارده تا روزى كه بميرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرمايد، و او را به هر آيهای كه خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفيد دهد و تزويج فرمايد او را حورالعين و از او راضى شود .
10- سه روز از اين ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زيرا كه روايت شده هر كس در يكى از ماههاى حرام، اين سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنويسد.
11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در يك شب از شبهاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل يا ايها الكافرون يك مرتبه و توحيد سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را میآمرزد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:18 توسط : نجواهای دل
اعمال ماه مبارک رجب

فضيلت و اعمال ماه مبارك رجب
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روايات بسياری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمىرسد و جنگیدن با كافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام روایت است كه: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم يك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر. هر كس يك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بياشامد.
از حضرت صادق عليه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مىشود پس بسيار بگوئيد:
«أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا در اين ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غير خدا كسى نمىداند به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است.
پس گفتم يابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند.
و بدان كه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده كه اگر شخصی قادر بر آن
نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ
سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت
12:5 توسط : نجواهای دل